الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
163
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
علّامه مجلسى در ذيل « كسى كه تمثيل كند » مىگويد : تمثيل دو معنا دارد : يكى صورتگرى و ديگر به معناى تنكيل و تغيير دادن قيافهء انسان با بريدن بينى و گوش و اعضا ؛ زندان در هر دو معنا بر خلاف مشهور است و در تهذيب الاحكام « يمسك على الموت » « 1 » دارد و اين معنا با ديگر روايات و با اقوال اصحاب موافق است پس شايد در اصل « يمسك » بوده آنگاه تصحيف گشته است . « 2 » فيض كاشانى : تمثيل ، يعنى بريدن بعضى از اعضا مانند گوش و بينى و امثال آن و شايد مراد آن تمثيلى است كه باعث قصاص و ديه نشود ؛ مثل آن جايى كه مولا ، بردهاش را مثله كند . « 3 » ولاية الفقيه : اگر خبر كلينى صحيح باشد ناچار منظور از « الذي يمثّل » كسى است كه اصرار بر اين كار دارد و ادامه مىدهد ؛ زيرا استمرار ، يكى از معانى فعل مستقبل است و بعيد نيست جايز باشد امام حكم به زندان كند براى كسى كه به عمل حرام و زشتى اصرار مىورزد و هيچچيز مانع كار او نمىشود مگر زندان . دقت بفرماييد . « 4 » نظر نگارنده : ظاهرا مقصود از تمثيل در روايت در صورت صحت ، همان تغيير در جسم و مثله كردن باشد ؛ زيرا از كلمهء تمثيل اين معنا به ذهن مىآيد و تنها با قرينه ، معناى صورتگرى از آن فهميده مىشود . ابن اثير : « مثلت بالحيوان ، أمثل به مثلا ؛ اعضاى آن حيوان را بريدم و آن را زشت و معيوب ساختم » . « مثّلت بالقتيل ؛ بينى يا گوش يا آلت آن كشته را بريدم » و اسم مصدر آن « مثله » است و باب تفعيل آن براى مبالغه مىآيد . به همين معناست اين روايت : « نهى أن يمثّل بالدواب » ؛ رسول خدا نهى كرده است كه چارپايان زنده را ببندند كه حركت نكنند و آنگاه مانند هدف ثابت به سوى آنها تيراندازى كنند يا اعضايشان را ببرند . « 5 » ابن منظور گفته است : « مثل بالرجل يمثل مثلا و مثلة ، و مثل ؛ او را شكنجه و مايهء عبرت كرد » ؛ و از باب تفعيل براى مبالغه است ؛ و « مثّل بالقتيل ؛ اعضاى او را بريد » ؛ و « أمثله ؛ او را مثله كرد » . « 6 »
--> ( 1 ) . ج 10 ، ص 144 ، ح 29 . ( 2 ) . مرآة العقول ، ج 23 ، ص 420 . ( 3 ) . وافى ، ج 15 ، ص 493 ، ح 31 . ( 4 ) . ج 2 ، ص 532 . ( 5 ) . نهايه ، ج 4 ، ص 294 . ( 6 ) . لسان العرب ، ج 11 ، ص 613 .